سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ




















سیب گلاب

ادامه پست قبل...

 

اول از احترام بین والدین و فرزندان :

 

مگر نه اینکه پدر و مادر اولین و بهترین الگوی رفتاری فرزندان هستند؟

 

حال اگر پدر و مادری نتوانند ، در حضور فرزندان شان ، هنگام برخورد با همدیگر مرزهای احترام را نسبت به هم حفظ نمایند ...

ویا روابطشان در حد روابط معمولی باشد ، مثلاً حتی حاضر نشوند در انجام کارها با هم مشورت کنند ،

 

چگونه توقع دارند بچه ها ، احترامشان را درست و حسابی بجا بیاورند ...

 

چگونه انتظار دارند ، بچه هایی که از احترام و محبت چیزی نیاموخته اند ، احترام کردن بزرگتر را به طور صحیحی بروز دهند...

 

یا مثلاً وقتی بیشتر پدر و مادرهای امروزی حاضر نیستند با حوصله بیشتر و ارزش دادن به احساسات فرزندانشان، به حرف های دل آنها گوش دهند ،

و متأسفانه روابطشان در حد همان روابط اسمی ِ پدر و فرزندی و مادر و فرزندی باشد ،

 

و در یک کلام ... نتوانند فرزندان و نیازهای امروز آنها را درک کنند؛

 

چگونه از بچه ها توقع دارند که همچنان روابط شان با آنها گرم و دوستانه باقی بماند ...

 

آخه روابط گرم و صمیمی باید پاسخ به کدام نوع دوستی باشد ...

 

احتمالاً اینو همه نسل جدیدی ها قبول داریم که :

ادب و معرفت را نباید همیشه یادمان دهند ...

بلکه بایستی خودمان به دنبال یاد گرفتن و از همه مهمتر عمل به آن باشیم ... چون ممکنه والدین مان نتوانند و یا حتی در توانشان نباشد که بخواهند الگوی مناسبی باشند...

 

ولی از یک حقیقت نمی توان فرار کرد، اون هم اینکه جوان هم غرور داره و نیازمند احترام متقابل هست، اگه با غرورش بازی بشه ممکنه در بعضی ها به بی احترامی منجر بشه... 

  

نمونه ای دیگر ؛

 

قدیمی ها تعریف می کنند ما از سایه معلم هم می ترسیدیم ، علمای شهر را می پرستیدیم و خلاصه همش از احترام به آنها می گویند ...

 

و از طرفی خیلی از علمای دینی و معلمان و استادها از بی اعتنایی ها و در بعضی موارد بی احترامی های این نسل آخری ها می نالند ... !!

 

اگر انصاف بدهیم آن گونه که بعضی ها می گویند ، اوضاع به این وخامت هم نیست که این همه داد و بیداد کنند که :

این الف بچه ها اصلاً احترام معلم و شاگردی و یا عالم و مردمی ، سرشون نمیشه...

 

می دانید چرا...؟

 

چون اگر معلمان و علما ، واقعاً به معنای کلمه معلم و عالم باشند (یا حداقل سعی شان را بکنند...) به هیچ وجه مگر در مواردی نادر ، این جور مسائل و بی احترامی ها پیش نمی آید ؛

 

آخه خودتان تصور کنید ...

 

نشسته اید در مجلس درس یا بحث ؛

طرف مقابل داره از خودش تعریف میکنه که من چنین ام یا چنان ام ... از فلان جا مدرک گرفته ام ... فلان کار کرده ام و ... همش از خودش بگه و به قول بچه ها ... ادعایش بشه...

 

خب این یک طرفه قضیه ...

گوییم همه ی این حرف ها صحیح (گرچه عطر آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید)...

بعد اگه خدای ناکرده جوانی ببینه ایشون که این همه نصیحت کردند و پند و اندرز دادند ، مرتکب خطایی شوند که در شأنشان نباشد ....

 

معمولاً حداقل نتیجه اش این است که احترام و تقدسشان شکسته می شود ... حالا بقیه اش را خودتان بخوانید ...

 

 

یا وقتی برخی از مردم ، بعضی از علمای دینی را، به عنوان الگویی موفق زیر نظر دارند و می خواهند با آنها راحت باشند ...

مثل بقیه مردم بتوانند با آنها برخورد کنند ...

حتی با هم در حد معقول شوخی داشته باشند ...

دوست و همدل باشند ... 

سوالاتشان را بپرسند ...

 

و خلاصه اینکه می خواهند علمایشان " به روز و آبدیت " باشند ...

 

ولی اگر در مقابل ، آنها چون کتابهای مرجع !! به گوشه ای روند ... و در  رودربایستی و یا خدای ناکرده به خاطر خودبزرگ بینی ، خودشان را از عوام جدا نمایند ،

 

 و به قول معروف، نتوانند در حرف و عمل با مردم یکی باشند ،

 

چگونه توقع دارند که نسل ریزبین امروز با این همه امکانات و مشکلات ،

آنها را در مکانهای خاص بیابند ...

 

آن هم نسلی که در محضر خود آنها از خودشان شنیده اند که :

پیامبر خوبمان صلوت الله علیه ، همیشه با مردم و برای مردم می زیستند ...

حرفشان عملشان بود ...

و به معنای واقعی کلمه ، یک الگوی زنده بودند ... نه ...

 

چون نسل جدید فعلاً بیشتر ترجیح می دهند الگوی های زنده را ببینند ،تا بخواهند با خواندن کتابها و قصه ها، اسوه ها را فقط در گذشته ها تصور کنند ...

 

 

نمونه ای دیگر ، زمانی است که مثلاً معلم یا استادی با تمامی ابهت و احترام اولیه شاگرد نسبت به ایشان ،

نمی خواهد با شاگردش دوستانه برخورد کند ،

یا هنوز این زحمت را به خود نداده است که با مطالعه ی بیشتر ، بهترین روشهای تدریس را به آنها انتقال دهد (البته اگه از بهانه ها و حرف و حدیث های حقوق اندک و کم امکاناتی ها و... بگذریم)

 

یا ایشان وقت شناس خوبی نباشند ...( و وجدانی درس ندهند...)

 

بدیهی است که نمی توان انتظار داشت احترام های اولیه همچنان قرص و محکم باقی بماند ...

 

آخه باید تا کی همه چیز یک طرفه باشه ... تحمل جوان هم یک حدی دارد...

 

 

گرچه این نکته را شاید همه ی بچه های امروز قبول دارند که :

 

استاد و معلم و عالم ... حالا هر چقدر هم که ضعف داشته باشند ... احترامشان مثل احترام پدر و مادر واجبه...

 

به قول بزرگی که میگه :

همیشه دست بوس کسی هستم که حتی فقط یک کلمه از او یاد بگیرم ...

 

اما...باز هم باید اعتراف کرد که رعایت احترام ها هم حدی دارد و اگر یکی از طرفین رعایت نکند از حد خویش خواهد گذشت...

  

نتیجتاً اینکه ما نسل امروزی ها بدانیم که :

با باور توانایی های خویش می توانیم؛ 

از راههای منطقی و روشهای صحیح ، بسیاری از این رفتارهای بزرگتر ها را تصحیح کنیم ...

 

بخصوص از طریق دوست شدن با آنها و ارائه انتقادها و پیشنهادهای بی غرض ...

ولی نه با جنگ و جدال ... ؛

 

---------------------------------------------------------------

اما یک نتیجه کلی هم از صحبت های بالا بگیریم :

 

بیایید ... به این جمله ایمان بیاریم که :

 

تا وقتی روابط بین نسل ها متقابل نشود ؛

             و تا زمانی که در عمل نتوانیم همدیگر را درک کنیم ؛

توقعاتمان هرگز به وقوع نخواهد پیوست ...

 

 

چرا که ؛

هر عملی عکس العملی متناسب با خودش دارد ...

یعنی انتظار برداشت گندم ، از کاشت جو بیهوده خواهد بود ...

 


نوشته شده در دوشنبه 91/2/4ساعت 11:39 صبح توسط مرضیه بهشتیان نظرات ( ) |

حتماً شما هم بارها این جمله تکراری را شنیده اید که بعضی از بزرگترها و قدیمی ها همیشه از آن می نالند:

 " عجب روزگار بدیه ... چقدر احترام ها کم شده ... جوانهای این دوره زمونه اصلاً بزرگتر و کوچکتر سرشان نمیشه و ... "

 

به نظر شما آیا واقعاً این چنین است ؟

اگر این چنین است تقصیر کیست ؟

فرزندان یا پدر و مادر؟ ... شاگردان یا معلمان؟ ... جوانان یا کهنسالان؟ ... قدیمی ها یا امروزی ها؟ ...

 

اگر منصفانه قضاوت کنیم ، احتمالاً قبول خواهیم کرد؛

که در جامع? امروز ، واقعاً در میان بعضی ها احترام ها کم رنگ شده است ...

بخصوص از طرف نسل جدید نسبت به نسل قدیم ؛

 

 

اما چرا ما این گونه شده ایم ... که بعضی از بزرگترها اینقدر می نالند ...

 

مگر قدیم تر ها این گونه نبود ؟

 

یعنی آنهایی که این همه از وضعیت امروز می نالند ، واقعاً در آن زمان آنقدر زندگی ایده آلی داشتند که جای هیچ گونه گله و شکایتی نبود ... که حال ،این گونه به نسل جدید معترض اند؛

 

سخت می توان باور کرد ...

که قدیمی ها آنچنان زندگی خوبی داشتند که این شکوه و شکایت ها در کار نبود ...

 

ولی خب! می توان باور کرد به خاطر اینکه :

فاصله ها و سطح توقعات بین نسل های قدیم در دراز مدت ، و به کندی دچار این همه شکاف و تغییرات می گشت ... احترام ها هم بیشتر بود ... یعنی چیزی در حد متوسط ؛

 

ولی ... باید باور کنیم که ،امروز هم همان احترام ها در بسیاری از جوامع وجود دارد ، اما انگار دیدگاه ها نسبت به ضعف های نسل جدید ، تحت تأثیر رسانه ها و کم تحملی ها (و در پاره ای اوقات پرتوقعی ها) حساس تر و باریک بین تر شده است...

 

در اکثر مواقع ، جوان امروز هم در حالت عادی با بزرگترش صحیح برخورد می کند ...

 

اما به یک شرط ؛

 

آن هم یک شرط اساسی:

 

فقط و فقط بر اساس درک متقابل از همدیگر و رابطه ای دو طرفه ؛

 

چه کسی گفته : همیشه باید احترام ها یک طرفه باشد ...؟

و فقط باید نسل امروز به نسل دیروز احترام کند ...

 

 

چند مثال برای واضح تر شدن بحث :

 

 

   .... پست بعد

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در دوشنبه 91/2/4ساعت 11:39 صبح توسط مرضیه بهشتیان نظرات ( ) |


Design By : Pichak