سیب گلاب
شهید مطهری که مغز متفکر و یکی از معماران نظام جمهوری اسلامی ایران بود در شهر فریمان به دنیا آمد, پس از تحصیل مقدمات, راهی حوزه علمیه قم شد و از محضر بزرگانی چون آیت الله بروجردی, علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی بهره برد و در همه این سالها ضمن تحصیل علوم مختلف به تزکیه و تهذیب نفس پرداخت چنانکه به روشن بینی و هوش و ذکاوت و دقت علمی کم نظیری دست یافت. با شروع نهضت اسلامی ایران از سالهای 42 و 1341 شهید مطهری نیز فعالانه وارد صفوف نهضت شد و اوج فعالیت هایش در 15 خرداد 1342 بود که توسط ساواک دستگیر و زندانی شد و پس از آزادی نیز تمام هم و غم خود را مصروف تشکل نیروهای مبارز و مسلمان و حفظ نهضت از آسیب ها و انحرافات کرد. در این سالها, استاد به تبیین فرهنگ اسلامی در جامعه پرداخت و در پایگاه های مختلف مخصوصا حسینیه ارشاد , مسجد جاوید ، مسجد الجواد و ... به آگاهی بخشیدن به نسل جوان و دیگر اقشار جامعه ایران پرداخت تا اینکه در سال 1351 توسط ساواک دستگیر و ممنوع المنبر شدند. با این همه استاد فعالیت های خود را ادامه داد و رابط اصلی امام امت (ره) در کشور با مردم و گروه های مختلف و هدایت کننده خط فکری نهضت به شمار می رفتند و در آستانه انقلاب نقش بسیار مهمی را در شورای انقلاب و ... در پیروزی انقلاب ایفا نمودند. سرانجام این مبارز خستگی ناپذیر و دانشمند و فقیه عالی مقام به دست جنایتکاران جاهل گروهک "فرقان" در شب دوازدهم اردیبهشت 1358 به شهادت رسید. شهید مطهری دارای خصوصیات منحصر به فردی بود که مهمترین آنها جامعیت ایشان بود به طوریکه در همه صحنه های عملی و نظری حضور فعال داشتند. از ایشان آثار گرانقدری در زمینه های مختلف به جای مانده که همواره تبیین کننده اسلام ناب محمدی (ص) و دارای دقت , ظرافت , روشن بینی و جامعیت کم نظیری بوده و هست . ادامه پست قبل... اول از احترام بین والدین و فرزندان : مگر نه اینکه پدر و مادر اولین و بهترین الگوی رفتاری فرزندان هستند؟ حال اگر پدر و مادری نتوانند ، در حضور فرزندان شان ، هنگام برخورد با همدیگر مرزهای احترام را نسبت به هم حفظ نمایند ... ویا روابطشان در حد روابط معمولی باشد ، مثلاً حتی حاضر نشوند در انجام کارها با هم مشورت کنند ، چگونه توقع دارند بچه ها ، احترامشان را درست و حسابی بجا بیاورند ... چگونه انتظار دارند ، بچه هایی که از احترام و محبت چیزی نیاموخته اند ، احترام کردن بزرگتر را به طور صحیحی بروز دهند... یا مثلاً وقتی بیشتر پدر و مادرهای امروزی حاضر نیستند با حوصله بیشتر و ارزش دادن به احساسات فرزندانشان، به حرف های دل آنها گوش دهند ، و متأسفانه روابطشان در حد همان روابط اسمی ِ پدر و فرزندی و مادر و فرزندی باشد ، و در یک کلام ... نتوانند فرزندان و نیازهای امروز آنها را درک کنند؛ چگونه از بچه ها توقع دارند که همچنان روابط شان با آنها گرم و دوستانه باقی بماند ... آخه روابط گرم و صمیمی باید پاسخ به کدام نوع دوستی باشد ... احتمالاً اینو همه نسل جدیدی ها قبول داریم که : ادب و معرفت را نباید همیشه یادمان دهند ... بلکه بایستی خودمان به دنبال یاد گرفتن و از همه مهمتر عمل به آن باشیم ... چون ممکنه والدین مان نتوانند و یا حتی در توانشان نباشد که بخواهند الگوی مناسبی باشند... ولی از یک حقیقت نمی توان فرار کرد، اون هم اینکه جوان هم غرور داره و نیازمند احترام متقابل هست، اگه با غرورش بازی بشه ممکنه در بعضی ها به بی احترامی منجر بشه... نمونه ای دیگر ؛ قدیمی ها تعریف می کنند ما از سایه معلم هم می ترسیدیم ، علمای شهر را می پرستیدیم و خلاصه همش از احترام به آنها می گویند ... و از طرفی خیلی از علمای دینی و معلمان و استادها از بی اعتنایی ها و در بعضی موارد بی احترامی های این نسل آخری ها می نالند ... !! اگر انصاف بدهیم آن گونه که بعضی ها می گویند ، اوضاع به این وخامت هم نیست که این همه داد و بیداد کنند که : این الف بچه ها اصلاً احترام معلم و شاگردی و یا عالم و مردمی ، سرشون نمیشه... می دانید چرا...؟ چون اگر معلمان و علما ، واقعاً به معنای کلمه معلم و عالم باشند (یا حداقل سعی شان را بکنند...) به هیچ وجه مگر در مواردی نادر ، این جور مسائل و بی احترامی ها پیش نمی آید ؛ آخه خودتان تصور کنید ... نشسته اید در مجلس درس یا بحث ؛ طرف مقابل داره از خودش تعریف میکنه که من چنین ام یا چنان ام ... از فلان جا مدرک گرفته ام ... فلان کار کرده ام و ... همش از خودش بگه و به قول بچه ها ... ادعایش بشه... خب این یک طرفه قضیه ... گوییم همه ی این حرف ها صحیح (گرچه عطر آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید)... بعد اگه خدای ناکرده جوانی ببینه ایشون که این همه نصیحت کردند و پند و اندرز دادند ، مرتکب خطایی شوند که در شأنشان نباشد .... معمولاً حداقل نتیجه اش این است که احترام و تقدسشان شکسته می شود ... حالا بقیه اش را خودتان بخوانید ... یا وقتی برخی از مردم ، بعضی از علمای دینی را، به عنوان الگویی موفق زیر نظر دارند و می خواهند با آنها راحت باشند ... مثل بقیه مردم بتوانند با آنها برخورد کنند ... حتی با هم در حد معقول شوخی داشته باشند ... دوست و همدل باشند ... سوالاتشان را بپرسند ... و خلاصه اینکه می خواهند علمایشان " به روز و آبدیت " باشند ... ولی اگر در مقابل ، آنها چون کتابهای مرجع !! به گوشه ای روند ... و در رودربایستی و یا خدای ناکرده به خاطر خودبزرگ بینی ، خودشان را از عوام جدا نمایند ، و به قول معروف، نتوانند در حرف و عمل با مردم یکی باشند ، چگونه توقع دارند که نسل ریزبین امروز با این همه امکانات و مشکلات ، آنها را در مکانهای خاص بیابند ... آن هم نسلی که در محضر خود آنها از خودشان شنیده اند که : پیامبر خوبمان صلوت الله علیه ، همیشه با مردم و برای مردم می زیستند ... حرفشان عملشان بود ... و به معنای واقعی کلمه ، یک الگوی زنده بودند ... نه ... چون نسل جدید فعلاً بیشتر ترجیح می دهند الگوی های زنده را ببینند ،تا بخواهند با خواندن کتابها و قصه ها، اسوه ها را فقط در گذشته ها تصور کنند ... نمونه ای دیگر ، زمانی است که مثلاً معلم یا استادی با تمامی ابهت و احترام اولیه شاگرد نسبت به ایشان ، نمی خواهد با شاگردش دوستانه برخورد کند ، یا هنوز این زحمت را به خود نداده است که با مطالعه ی بیشتر ، بهترین روشهای تدریس را به آنها انتقال دهد (البته اگه از بهانه ها و حرف و حدیث های حقوق اندک و کم امکاناتی ها و... بگذریم) یا ایشان وقت شناس خوبی نباشند ...( و وجدانی درس ندهند...) بدیهی است که نمی توان انتظار داشت احترام های اولیه همچنان قرص و محکم باقی بماند ... آخه باید تا کی همه چیز یک طرفه باشه ... تحمل جوان هم یک حدی دارد... گرچه این نکته را شاید همه ی بچه های امروز قبول دارند که : استاد و معلم و عالم ... حالا هر چقدر هم که ضعف داشته باشند ... احترامشان مثل احترام پدر و مادر واجبه... به قول بزرگی که میگه : همیشه دست بوس کسی هستم که حتی فقط یک کلمه از او یاد بگیرم ... اما...باز هم باید اعتراف کرد که رعایت احترام ها هم حدی دارد و اگر یکی از طرفین رعایت نکند از حد خویش خواهد گذشت... نتیجتاً اینکه ما نسل امروزی ها بدانیم که : با باور توانایی های خویش می توانیم؛ از راههای منطقی و روشهای صحیح ، بسیاری از این رفتارهای بزرگتر ها را تصحیح کنیم ... بخصوص از طریق دوست شدن با آنها و ارائه انتقادها و پیشنهادهای بی غرض ... ولی نه با جنگ و جدال ... ؛ --------------------------------------------------------------- اما یک نتیجه کلی هم از صحبت های بالا بگیریم : بیایید ... به این جمله ایمان بیاریم که : تا وقتی روابط بین نسل ها متقابل نشود ؛ و تا زمانی که در عمل نتوانیم همدیگر را درک کنیم ؛ توقعاتمان هرگز به وقوع نخواهد پیوست ... چرا که ؛ هر عملی عکس العملی متناسب با خودش دارد ... یعنی انتظار برداشت گندم ، از کاشت جو بیهوده خواهد بود ...
| Design By : Pichak |

